كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
633
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
جهانبين او را از روشنى عاطل گردانيد « 1 » و اين حال در شهور سنهء 792 بود . وقايع اثنى و تسعين ( و سبعمائه ) احوال ممالك حضرت صاحبقران در اين سال نيز در سمرقند فردوس مانند به عيش و نشاط گذرانيده عزم يورش نفرمود و لشكر در مقام خويش آسايش نمود و احوال عراق در سال گذشته گذشت و حكايت آذربايجان چنان است كه شيخ حاجى به سبب قصد اغجكى پيش محمود خلخالى رفت و به اتّفاق لشكر به سلطانيّه آوردند و خبر يافتند كه [ احمد برادر مصر و بوساط با جمعى تراكمه ] « 2 » به مدد جالق تبريز را گرفتند . محمود خلخالى عازم تبريز شد و تركمانان شهر را گذاشته به خانههاى خود رفتند . محمود ماهى در تبريز بود و عزيمت نموده شيخ عادى « 3 » محمد عرب و دلاور را در تبريز به حكومت تعيين فرمود و بابا رئيس اصفهانى حكم شاهزاده طاهر ولد سلطان احمد نمود كه حاكم تبريز باشد . شيخ عادى بابا رئيس را محبوس كرد و دلاور شيخ عادى را گرفته بر سر ميدان به قتل آورد و محمود خلخالى جمعى به قصد او فرستاده دلاور خبر يافت و به جانب النجق شتافت . امرا شيخ حاجى و ستلمش و نظام الدين كه محمود خلخالى فرستاده بود و پنج ماه در تبريز به عيش اشتغال داشتند و جالق با ايشان موافق . ناگاه آلتون از قلعهء النجق تاختنى كرد و صباحى به ايشان رسيده همه را مست خراب چون بخت بد در خواب نكبت ديد . شيخ حاجى و ستلمش را گرفته به قلعه فرستاد و خواجه جوهر كه حاكم قلعه بود ستلمش را از كوه انداخت و شيخ حاجى را تربيت كرده به حكومت تبريز روان ساخت و خواجه جوهر روز عيد رمضان به جوار رحمت حق پيوسته آلتون به جاى او شد و رونق قلعه زيادت گشت .
--> ( 1 ) . ايضا : « حكم فرمود او را ميل كشيدند و به قلعهء سفيد فرستاد . » ( 2 ) . ايضا : « خبر رسيد كه احمد تركمان و بوساط آمدند و در شمّ غازان فرود آمدند . » ( 3 ) . تصحيح از ظفرنامه - نسخ : شيخ عادى و محمد عرب . . .